مجموعه
پیش رفتن دقوقی به امامت آن قوم
در تحیات و سلام الصالحین
اقتدا کردن قوم از پس دقوقی
پیش در شد آن دقوقی در نماز
بیان اشارت سلام سوی دست راست در قیامت از هیبت محاسبه حق از انبیا استعانت و شفاعت خواستن
انبیا گویند روز چاره رفت
شنیدن دقوقی در میان نماز افغان آن کشتی کی غرق خواست شدن
آن دقوقی در امامت کرد ساز
تصورات مرد حازم
آنچنانک ناگهان شیری رسید
دعا و شفاعت دقوقی در خلاص کشتی
چون دقوقی آن قیامت را بدید
انکار کردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقی و پریدن ایشان و ناپیدا شدن در پردهٔ غیب و حیران…
چون رهید آن کشتی و آمد بهکام
باز شرح کردن حکایت آن طالب روزی حلال بی کسب و رنج در عهد داود علیه السلام و مستجاب شدن…
یادم آمد آن حکایت کان فقیر
رفتن هر دو خصم نزد داود علیه السلام
میکشیدش تا به داود نبی
شنیدن داود علیه السلام سخن هر دو خصم وسال کردن از مدعی علیه
چونک داود نبی آمد برون
حکم کردن داود علیه السلام برکشندهٔ گاو
گفت داود این سخنها را بشو
تضرع آن شخص از داوری داود علیه السلام
سجده کرد و گفت کای دانای سوز
در خلوت رفتن داود تا آنچ حقست پیدا شود
در فرو بست و برفت آنگه شتاب
حکم کردن داود بر صاحب گاو کی از سر گاو برخیز و تشنیع صاحب گاو بر داود علیه السلام
گفت داودش خمش کن رو بهل
حکم کردن داود بر صاحب گاو کی جمله مال خود را به وی ده
بعد از آن داود گفتش کای عنود
عزم کردن داود علیه السلام به خواندن خلق بدان صحرا کی راز آشکارا کند و حجتها را همه قطع کند
گفت ای یاران زمان آن رسید
گواهی دادن دست و پا و زبان بر سر ظالم هم در دنیا
پس همینجا دست و پایت در گزند
برون رفتن به سوی آن درخت
چون برون رفتند سوی آن درخت
قصاص فرمودن داود علیه السلام خونی را بعد از الزام حجت برو
هم بدان تیغش بفرمود او قصاص
بیان آنک نفس آدمی بجای آن خونیست کی مدعی گاو گشته بود و آن گاو کشنده عقلست و داود حقست یا…
نفسِ خود را کُش جهان را زنده کُن
گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقان
عیسیِ مریم به کوهی میگریخت
قصهٔ اهل سبا و حماقت ایشان و اثر ناکردن نصیحت انبیا در احمقان
یادم آمد قصهٔ اهل سبا
شرح آن کور دوربین و آن کر تیزشنو و آن برهنه دراز دامن
کر اَمَل را دان که مرگ ما شنید
صفت خرمی شهر اهل سبا و ناشکری ایشان
اصلشان بَد بود آن اهل سبا
صفحه ۵ از ۱۰