هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
جواب گفتن خر روباه را
گفت از ضعف توکل باشد آن
جواب گفتن روبه خر را
گفت روبه آن توکل نادرست
گفت این معکوس میگویی بدان
در تقریر معنی توکل حکایت آن زاهد کی توکل را امتحان میکرد از میان اسباب و شهر برون آمد و…
آن یکی زاهد شنود از مصطفی
جواب دادن روبه خر را و تحریض کردن او خر را بر کسب
گفت روبه این حکایت را بهل
جواب گفتن خر روباه را کی توکل بهترین کسبهاست کی هر کسبی محتاجست به توکل کی ای خدا این کار…
گفت من به از توکل بر ربی
مثل آوردن اشتر در بیان آنک در مخبر دولتی فر و اثر آن چون نبینی جای متهم داشتن باشد کی او…
آن یکی پرسید اشتر را که هی
فرق میان دعوت شیخ کامل واصل و میان سخن ناقصان فاضل فضل تحصیلی بر بسته
شیخ نورانی ز ره آگه کند
حکایت آن مخنث و پرسیدن لوطی ازو در حالت لواطه کی این خنجر از بهر چیست گفت از برای آنک هر…
کندهای را لوطیی در خانه برد
غالب شدن حیلهٔ روباه بر استعصام و تعفف خر و کشیدن روبه خر را سوی شیر به بیشه
روبه اندر حیله پای خود فشرد
حکایت آن شخص کی از ترس خویشتن را در خانهای انداخت رخ زرد چون زعفران لبها کبود چون نیل…
آن یکی در خانهای در میگریخت
بردن روبه خر را پیش شیر و جستن خر از شیر و عتاب کردن روباه با شیر کی هنوز خر دور بود…
چونک بر کوهش بسوی مرج برد
در بیان آنک نقض عهد و توبه موجب بلا بود بلک موجب مسخ است چنانک در حق اصحاب سبت و در حق…
نقض میثاق و شکست توبهها
دوم بار آمدن روبه بر این خر گریخته تا باز بفریبدش
پس بیامد زود روبه سوی خر
گفت رو رو هین ز پیشم ای عدو
گفت روبه صاف ما را درد نیست
حکایت شیخ محمد سررزی غزنوی قدس الله سره
زاهدی در غزنی از دانش مزی
آمدن شیخ بعد از چندین سال از بیابان به شهر غزنین و زنبیل گردانیدن به اشارت غیبی و تفرقه…
رو به شهر آورد آن فرمانپذیر
در معنی لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الأَفْلاکَ
شد چنین شیخی گدای کو به کو
رفتن این شیخ در خانهٔ امیری بهر کدیه روزی چهار بار به زنبیل به اشارت غیب و عتاب کردن امیر…
شیخ روزی چار کرت چون فقیر
گریان شدن امیر از نصیحت شیخ و عکس صدق او و ایثار کردن مخزن بعد از آن گستاخی و استعصام شیخ…
این بگفت و گریه در شد های های
اشارت آمدن از غیب به شیخ کی این دو سال به فرمان ما بستدی و بدادی بعد ازین بده و مستان دست…
تا دو سال این کار کرد آن مرد کار
دانستن شیخ ضمیر سایل را بی گفتن و دانستن قدر وام وامداران بی گفتن کی نشان آن باشد کی…
حاجت خود گر نگفتی آن فقیر
سبب دانستن ضمیرهای خلق
چون دل آن آب زینها خالیست
صفحه ۵ از ۸