هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
ترشی تو چرا مگر شکربارت نیست
چیزیست که در تو بی تو جویان ویست
حاشا که به عالم از تو خوشتر یاریست
حاشا که دلم ز شبنشینی سیر است
خاک قدمت سعادت جان من است
خواهی که ترا کشف شود هستی دوست
خویی به جهان خوبتر از خوی تو نیست
خورشید رخت ز آسمان بیرونست
خورشید و ستارگان و بدرِ ما اوست
خیزید که آن یار سعادت برخاست
دایم ز ولایت علی خواهم گفت
در باغ من ار سرو و اگر گلزار است
در بتکده تا خیال معشوقهٔ ما است
در خواب مهی دوش روانم دیده است
در دایرهٔ وجود موجود علیست
در دیدهٔ صورت ار ترا دامی هست
در راه طلب عاقل و دیوانه یکیست
در صورت تست آنچه معنا همه اوست
در ظاهر و باطن آنچه خیر است و شر است
در عشق اگر چه که قدم بر قدم است
در عشق تو هر حیله که کردم هیچست
در عشق که جز می بقا خوردن نیست
در عهد و وفا چنانکه دلدار منست
در کوی غم تو صبر بیفرمانست
صفحه ۱۳ از ۸۴