هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
در مجلس عشّاق قراری دگر است
در مرگ، حیاتِ اهل داد و دین است
در من غمِ شب، کور چرا پیچیده است؟
در نِه قدم ار چه راه بیپایانست
در نِه قدمی که چشمهٔ حیوانست
در وصل، جمالش گلِ خندانِ منست
درویشی و عاشقی به هم سلطانیست
دستت دو و پایت دو و چشمت دو رواست
دلتنگم و دیدار تو درمان منست
دلدار اگر مرا بِدِراند پوست
دلدار ز پردهای کز آن سوسو نیست
دلدار ظریف است و گناهش اینست
دلدارم گفت کان فلان زنده ز چیست؟
دل در بر من زنده برای غم تست
دل در بَرِ هر که هست، از دلبر ماست
دل رفت برِ کسی که بیماش خوش است
دل رفت و سرِ راهِ دلْاِستان بگرفت
دل یاد تو کرد چون به عشرت بنشست
دل یاد تو کرد چون طرب میانگیخت
دور است ز تو نظر بهانه اینست
دوش از سر لطف یار در من نگریست
دی آنکه ز سوی بام بر ما نگریست
دیوانه شدم خواب ز دیوانه خطا است
راهی ز زبان ما به دل پیوسته است
صفحه ۱۴ از ۸۴