هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
تا عرش ز سودای رخش ولولههاست
تا من بزیم پیشه و کارم اینست
تا مهر نگار باوفایم بگرفت
تنها نه همین خنده و سیماش خوشست
توبه چه کنم که توبهام سایهٔ تست
توبه کردم که تا که جانم برجاست
توبه که دل خویش چو آهن کرده است
تو سیر شدی من نشدم درمان چیست
تو کان جهانی و جهان نیم جو است
تهدید عدو چه بشنود عاشق راست
جانا غم تو ز هرچه گویی بتر است
جانم بر آن جان جهان رو کرده است
جان و سر آن یار که او پردهدر است
جانی که به راه عشق تو در خطر است
جانی که حریف بود بیگانه شده است
جانی که شراب عشق ز آن سو خورده است
جانی و جهانی و جهان با تو خوش است
حسنت که همه جهان فسونش بگرفت
چشم تو ز روزگار خونریزتر است
چشمی دارم همه پر از صورت دوست
چنگی صنمی که ساز چنگش بنواست
چون دانستم که عشق پیوست منست
چون دلبر من میان دلداران نیست
چون دید مرا مست بهم برزد دست
صفحه ۱۲ از ۸۴