هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
بر بنده بخند تا ثوابت باشد
بر خاک نظر کند چو بر ما گذرد
پرسیدم از آن کسی که برهان داند
پرسید مهم که چشم تو مه را دید
برقی که ز میغ آن جهان روی نمود
بر گور من آن کو گذرد مست شود
بر یار نظر کنم خجل میگردد
بس درمانها کان مدد درد شود
بسیار تو را خستهروان باید شد
بشنو اگرت تاب شنیدن باشد
بعضی به صفات حیدر کرارند
بویت آمد، گریز را روی نماند
بوی دم مقبلان چو گل خوش باشد
بیبحر صفا گوهر ما سنگ آمد
بیتو جانا قرار نتوانم کرد
بیت و غزل و شعر مرا آب ببرد
بیدار شو ای دل که جهان میگذرد
پیران خرابات غمت بسیارند
بیزارم از آن آب که آتش نشود
بیزارم از آن لعل که پیروزه بود
بیعشق نشاط و طرب افزون نشود
بیمارم و غم در امتحانم دارد
بیمن به زبان من سخن میآید
پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد
صفحه ۲۵ از ۸۴