هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
هرچیز که بسیار شود خوار شود
هر دل که بسوی دلربائی نرود
هر روز دلم نو شکری نوش کند
هر شب که دل سپهر گلشن گردد
هر شب که ز سودای تو نوبت بزنند
هر عمر که بیدیدن اصحاب بود
هر قبض اثر علت اولی باشد
هرگز حق صحبت قدیمت نبود
هر کو بگشاده گرهی میبندد
هر لحظه همی خوانمش از راه بعید
هر لقمهٔ خوش که بر دهان میگردد
هر موی زلف او یکی جان دارد
هستی اثری ز نرگس مست تو بود
هشدار که فضل حق بناگاه آید
هل تا برود سرش به دیوار آید
هم کفرم و هم دینم و هم صافم و درد
همواره خوشی و دلکشی نامیزد
یاد تو کنم دلم تپیدن گیرد
یاران یاران ز هم جدائی مکنید
یاری خواهم که فتنهانگیز بود
یاریکه مرا در غم خود میبندد
یک سو مشکوة امر پیغام نهاد
یک لحظه اگر نفس تو محکوم شود
صفحه ۳۶ از ۸۴