هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
یک چند میان خلق کردیم درنگ
آنکس که ترا دید و نخندید چو گل
آن می که گشود مرغ جان را پر و بال
آواز گرفته است خروشان مینال
از عقل دلیل آید و از عشق خلیل
از من زر و دل خواستی ای مهر گسل
اسرار حقیقت نشود حل به سؤال
این عشق کمالست و کمالست و کمال
این نکته شنو ز بنده ای نقش چگل
پر از عیسی است این جهان مالامال
جانی دارم لجوج و سرمست و فضول
چون آمدهای در این بیابان حاصل
چون دم زدی از مهر رخ یار ای دل
حاشا که کند دل به دگر جا منزل
الخمر و منالزق ینادیک تعال
در خاموشی چرا شوی کند و ملول
در عشق نوا جزو زند آنگه کل
عشقی به کمال و دلربائی به جمال
عشقی دارم پاکتر از آب زلال
عمری به هوس در تک و تاز آمد دل
عندی جمل من اشتیاق و فصول
مردا منشین جز که به پهلوی رجال
ممکن ز تو چون نیست که بردارم دل
نومید مشو امید میدار ای دل
صفحه ۴۶ از ۸۴