هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
هم شاهد دیدهای و هم شاهد دل
کاچی سازی که روز برفست و وحل
یا من هو سیدی و اعلی و اجل
آمد بت خوشعربدهٔ مِیکیشم
آمد شد خود به کوی تو میبینم
آن باده که بر جسم حرامست حرام
آن خوش سخنان که ما بگفتیم به هم
آنکس که به آب دیدهاش میجویم
آن کس که ببست خواب ما را به ستم
آنم که چو غمخوار شوم من شادم
آن وقت آمد که ما به تو پردازیم
آنها که به پیش دلستان میکردم
آواز تو بشنوم خوش آوازه شوم
آواز سرافیل طرب میرسدم
از باد همه پیام او میشنوم
از بسکه به نزدیک توام من دورم
از بلبل سرمست نوائی شنوم
از بهر تو صد بار ملامت بکشم
از بهر تو گر جان بدهم خوش میرم
از ثور فلک شیر وفا میدوشم
از چشم تو سحر مطلق آموختهام
از جوی خوشاب دوست آبی خوردم
از خاک در تو چون جدا میباشم
از خویشتن بجستن آرزو میکندم
صفحه ۴۷ از ۸۴