هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
امشب منم و هزار صوفی پنهان
ای آنکه گرفتهای به دستان دستان
ای بیتو حرام زندگانی ای جان
ای بیتو حرام زندگانی کردن
ای جانب عشاق به خیره نگران
ای جان منزه ز غم پالودن
ای جمله جهان بروی خوبت نگران
ای خورده مرا جگر برای دگران
ای خوی تو در جهان می و شیر ای جان
ای داد که هست جمله بیدار از من
ای در دو جهان یگانه تعجیل مکن
ای دف تو بخوان ز دفتر مشتاقان
ای دل تو در این واقعه دمسازی کن
ای دل چو شدی ز دست ، دستی می زن
ای دوست قبولم کن و جانم بستان
ای رفته ز یاران تو به یک گوشه کران
ای روی تو باغ و چمن هر دو جهان
ای روی تو کعبهٔ دل و قبلهٔ جان
ای زخم تو خوشتر از دوای دگران
ای زخم زننده بر رباب دل من
ای سنگ ز سودای لبت آبستان
ای شاه تو مات گشته را مات مکن
ای عادت تو خشم و جفا ورزیدن
ای عادت عشق عین ایمان خوردن
صفحه ۵۹ از ۸۴