هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
هوش عاشق کجا بود؟ سوی نسیم
یار آمده، یار آمده، ره بگشائیم
یا صورت خودنمای تا نقش کنیم
بر غوشبک و قیربک و سالارم
یک بار دگر قبول کن بندگیَم
یک جرعه ز جام تو تمامست تمام
یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک دم که ز دیدار تو یک سو افتم
آشفته همی رَوی به کویی ای جان
آمد دل تا دردِ نهانم گفتن
آمد شب و غمهای تو همچون عسسان
آن حلوایی که کم رسد زو به دهن
آن صورت غیبی که شنیدیش دشمن
آن کس که نساخت با لقای یاران
آنکو طمع وفا برد بر شکران
آن کیست کز این تیر نشد همچو کمان
احرام درش گیرد لافرمان کن
از بسکه برآورد غمت آه از من
از بسکه فساد و ابلهی زاد از من
از حاصل کار این جهانی کردن
از روز شریفتر شد از وی شب من
از عمر که پربار شود هردم من
اسرار مرا نهانی اندر جان کن
امروز مراست روز میدان منشین
صفحه ۵۸ از ۸۴