هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
ای عاشق گفتار و تفاصیل سخن
ای عالم دل از تو شده قابل جان
ای عشق تو در جان کسی و آن کس من
ای کرده ز گل دستک من پایک من
ای گرسنهٔ وصل تو سیران جهان
ای لعل لبت معدن شکر چیدن
ای ماه لطیف جانفزا خرمن من
ای مجمع دل راه پراکنده مزن
ای مفخر و سلطان همه دلداران
ای مونس روزگار چونی بیمن
ای نالهٔ عشق تو رباب دل من
این بنده مراعات نداند کردن
این دیدهٔ من کز نگرد دور از من
ای یار به انکار سوی ما نگران
ای یار بیا و بر دلم بر میزان
ای یک قدح از درد تو دریای جهان
با دل گفتم اگر بود جای سخن
با دل گفتم عشق تو آغاز مکن
باغست و بهار و سرو، عالی ای جان
بیدل من و بیدل تو و بیدل تو و من
با هر دو جهان به جنگ باید بودن
بر خسته دلان راه ملامت می زن
بر گرد جهان این دل آوارهٔ من
بر گردن ما بهانهای خواهی بستن
صفحه ۶۰ از ۸۴