هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
شوری دارم که برنتابد گردون
صورت همه مقبول هیولا میدان
طبع تو چو سنگست و دلت چون آهن
طبعی نه که با دوست در نیامیزم من
عقلی که خلاف تو گزیدن نتوان
عید آمد و عیدانه جمال سلطان
فرخ باشد جمال سلطان دیدن
گر تیغ اجل مرا کند بیسر و جان
گر دست بشد ز کار پائی میزن
گر شامَم و گر عراق و گر لورستان
گر کشته شوم به نزد و پیکار تو من
گر مشتاقی به پیش مشتاق نشین
کس نیست به غیر از او در این جمله جهان
گفتم که بر حریف غمگین منشین
گفتم مکن ای روت حسن خوت حسن
گلباغ نهانست و درختان پنهان
ما زیبائیم خویش را زیبا کن
ما کاهگلان عشق و پهلو به زمین
ما مرد سنانیم نه از بهر سه نان
مجموع جهان عاشق یک پارهٔ من
معشوق من از همه نهانست بدان
من بندهٔ مستی که بود دست زنان
من بیرخ تو باده ندانم خوردن
من بینم آنرا که نمیبینم من
صفحه ۶۳ از ۸۴