هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
من کاغذهای مصر و بغداد ای جان
من عاشق عشق و عشق هم عاشق من
من کی خندم تات نبینم خندان
مردان تو در دایرهٔ کن فیکون
نزدیک منی مرا مبین چون دوران
هر خانه که بیچراغ باشد ای جان
هر روز خوش است منزلی بسپردن
هر روز ز نو برآیی ای دلبر جان
هر مطرب کو نیست ز دل دفتر خوان
هشدار که میروند هر سو غولان
هم خانه از آن اوست هم جامه و نان
هم نور دل منی و هم راحت جان
هنگام اجل چو جان بپردازد تن
یا دلبر من باید و یا دل بر من
یارب چه دلست این و چه خو دارد این
یا اوحد بالجمال یا جانمسن
آن رهزن دل که پایکوبانم از او
آن شاه که هست عقل دیوانهٔ او
آن شخص که رشک برد بر جامهٔ تو
آن کس که همیشه دل پر از دردم از او
آن لاله رخی که با رخ زردم از او
از جان بشنیدهام نوای غم تو
از گنج قدم شدیم ویرانهٔ او
ای آب از این دیدهٔ بیخواب برو
صفحه ۶۴ از ۸۴