هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
ای از دل و جان لطیفتر قالب تو
ای پردهٔ پندار پسندیدهٔ تو
ای بسته تو خواب من به چشم جادو
ای بلبل مست بوستانی برگو
ای جان جهان به حق احسانت مرو
ای جانِ جهان، جان و جهان بندهٔ تو
ای جان جهان! جز تو کسی کیست؟ بگو
ای چرخ فلک پایهٔ پیروزهٔ تو
ای در دل من میل و تمنا همه تو
ای دل اگرت طاقت غم نیست برو
ای دل تو بهر خیال مغرور مشو
ای دل گر ازین حدیث آگاهی تو
ای زندگی و تن و توانم همه تو
ای ساقی جان برین خوش آواز برو
ای ظلمت شب مانع خورشید مشو
ای عارف گوینده، نوائی برگو
ای عشرت نزدیک ز ما دور مشو
ای ماه چو ابر بس گرستم بیتو
ای مشفق فرزند دو بیتی میگو
با توست مُراد، از چه رَوی هر سو تو
با نامحرم حدیث اسرار مگو
بر آتش چو دیک تو خود را میجو
بر تختهٔ دل که من نگهبانم و تو
ترکی که دلم شاد کند خندهٔ او
صفحه ۶۵ از ۸۴