هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
ای ساقی اگر سعادتی هست تراست
ای ساقی جان مطرب ما را چه شده است
ای شب چه شبی که روزها چاکر تست
ای شب ز می تو مر مرا مستی نیست
ای طالب اگر ترا سر این راهست
ای عقل برو که عاقلی اینجا نیست
ای فکر تو بر بسته نه پایت باز است
ای کز تو دلم پر سمن و یاسمنست
ای لعل و عقیق و در و دریا و درست
این بانگ خوش از جانب کیوان منست
نه چرخ غلام طبع خود رایهٔ ماست
این چرخ و فلکها که حد بینش ماست
این جمله شرابهای بیجام کراست
این جو که تراست هر کسی جویان نیست
این سینهٔ پرمشغله از مکتب اوست
این شکل سفالین تنم جام دلست
این عشق شهست و رایتش پیدا نیست
این غمزه که میزنی ز نوری دگر است
این فتنه که اندر دل تنگ است ز چیست
این فصل بهار نیست فصلی دگر است
این گرمابه که خانهٔ دیوانست
این مستی من ز بادهٔ حمرا نیست
این من نه منم آنکه منم گوئی کیست
این نعره عاشقان ، ز شمع طرب است
صفحه ۹ از ۸۴