هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
جان آمده در جهان ساده
ای بی تو حیاتها فسرده
ای دوش ز دست ما رهیده
ماییم قدیم عشق باره
ای گشته دلت چو سنگ خاره
ماییم و دو چشم و جان خیره
آن سفره بیار و در میان نه
ای نقد تو را زکات نسیه
ای روز مبارک و خجسته
ای دو چشمت جاودان را نکتهها آموخته
ای ز هندستان زلفت رهزنان برخاسته
ای ز هجرانت زمین و آسمان بگریسته
ای ز گلزار جمالت یاسمن پا کوفته
ای سراندازان همه در عشق تو پا کوفته
تا چه عشق است آن صنم را با دل پرخون شده
ای به میدانهای وحدت گوی شاهی باخته
چشم بگشا جانها بین از بدن بگریخته
این چه باد صرصر است از آسمان پویان شده
کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته
هله بحری شو و در رو مکن از دور نظاره
مشنو حیلت خواجه هله ای دزد شبانه
هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه
سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه
صنما از آنچ خوردی بهل اندکی به ما ده
صفحه ۹۹ از ۱۳۵