هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
مرغ جان را میل سوی بالا نیست
مرغ دل من چو ترک این دانه گرفت
مر وصل ترا هزار صاحب هوس است
مست است دو چشم از دو چشم مستت
مستم ز خمار عبهر جادویت
مستی ز ره آمد و بما در پیوست
معشوق شرابخوار و بیسامانست
من آن توام کام منت باید جست
من بندهٔ آن کسم که بیماش خوش است
من زان جانم که جانها را جانست
منصور حلاجی که اناالحق میگفت
من کوهم و قال من صدای یار است
من محو خدایم و خدا آن منست
میدان که درون تو مثال غاریست
میگریم زار و یار گوید زرقست
میگفت یکی پری که او ناپیداست
مینال که آن ناله شنو همسایه است
ناگاه بروئید یکی شاخ نبات
ناگه ز درم درآمد آن دلبر مست
نه چرخ غلام طبع خود رایهٔ ماست
نی با تو دمی نشستنم سامانست
نی بیزر و زور شه سپه بتوان داشت
هان ای دل خسته روز مردانگیست
هجران خواهی طریق عشاقانست
صفحه ۱۸ از ۸۴