هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
هر جان عزیز کو شناسای رهست
هر جان که از او دلبر ما شادانست
هر چند به حلم یار ما جورکش است
هر چند شکر لذّت جان و جگر است
هرچند فراق پشت امید شکست
هرچند که بار آن شترها شکر است
هر درویشی که در شکست خویش است
هر ذره که چون گرسنه بر خوان خداست
هر ذره که در هوا و در کیوانست
هر ذره که در هوا و در هامون است
هر ذره و هر خیال چون بیداریست
هر روز به نو برآید آن دلبر مست
هر روز حجاب بیقراران بیش است
هر روز دلم در غم تو زارتر است
هر روز دل مرا سماع و طربیست
هر صورت کاید به از او امکان هست
هرگز ز دماغ بنده بوی تو نرفت
هشیار اگر زر است و گر زرین است
هم عابد و هم زاهد و هم خونریز است
یاری که به حسن از صفت افزونست
یاری که به نزد او گل و خار یکیست
یاری که غمش دوای هر بیمار است
یکبار بمُردَم و مرا کس نَگِریست
یک چَشمِ من از روز جدائی بگریست
صفحه ۱۹ از ۸۴