هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
از خویش خوشم، ز نی نباشد خوشیم
از درد همیشه من دوا میبینم
از روی تو من همیشه گلشن بودم
از سوز غم تو آتشی میطلبم
از شور و جنون رشک جنان را بزدم
از صنع برآیم بر صانع باشم
از طبع ملول دوست ما میدانیم
از عشق تو گشتم ارغنون عالم
از عشق تو من بلند قد میگردم
از مطبخ غمهاش بلا میرسدم
از هرچه که آن خوشست نهی است مدام
اسرار ز دست دادمی نتوانم
افتاده مرا عجب شکاری چکنم
المنةالله که به تو پیوستم
امروز چو حلقه مانده بیرون دریم
امروز همه روز به پیش نظرم
امروز یکی گردش مستانه کنم
امشب که حریف دلبر دلداریم
امشب که حریف مشتری و ماهم
امشب که شراب جان مدامست مدام
امشب که غم عشق مدامست مدام
امشب که مه عشق تمامست تمام
امشب که همی رسد ز دلدار سلام
امشب همه شب نشسته اندر حزنم
صفحه ۴۸ از ۸۴