هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
تا کاسهٔ دوغ خویش باشد پیشم
تا پردهٔ عاشقانه بشناختهایم
تا میرود آن نگار ما میرانیم
تو بحر لطافتی و ما همچو کفیم
جانرا که در این خانه وثاقش دادم
جانی که در او دو صد جهان میدانم
چندانکه به کار خود فرو میبینم
چون تاج منی ز فرق خود افکندیم
چون مار ز افسون کسی میپیچم
چون میدانی که از نکوئی دورم
حاشا که ز زخم تیر و خنجر ترسیم
خواهم که به عشق تو ز جان برخیزم
خود راز چنین لطف چه مانع باشیم
خیزید که تا بر شب مهتاب زنیم
در آتش خویش چون دمی جوش کنم
در باغ شدم صبوح و گل میچیدم
در بحر خیال غرقهٔ گردابم
در چنگ توام بتا در آن چنگ خوشم
در دور سپهر و مهر ساقی مائیم
در چشمهٔ دل مهی بدیدیم به چشم
در عالم گل گنج نهانی مائیم
در عشق تو گر دل بدهم جان ببرم
در عشق تو معرفت خطا دانستیم
در کوی خرابات گذر میکردم
صفحه ۵۱ از ۸۴