هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
بر زلف تو گر دست درازی کردم
بر شاه حبش زنیم و بر قیصر روم
بر میکده وقف است دلم سرمستم
بر یاد لبت لعل نگین میبوسم
بوی دهن تو از چمن میشنوم
بهر تو زنم نوا چو نی برگیرم
بی دف بر ما میا که ما در سوریم
بیرون ز دو کون من مرادی دارم
بیکار شدم ای غم عشقت کارم
بیگانه مگیرید مرا زین کویم
بیگاه شد وز بیگهی من شادم
تا آتش و آب عشق بشناختهام
تا ترک دل خویش نگیری ندهم
تا جان دارم بندهٔ مرجان توام
تا چند بهر زه چون غباری گردم
تا چند چو دف دست ستمهات خورم
تا خواستهام از تو ترا خواستهام
تا روی تو دیدم از جهان سیر شدم
تا زلف تو را به جان و دل بنده شدیم
تا شمع تو افروخت پروانه شدم
تا ظن نبری که از تو بگریختهام
تا ظن نبری که از غمانت رستم
تا ظن نبری که من دوی میبینم
تا ظن نبری که من کمت میبینم
صفحه ۵۰ از ۸۴