هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
من غیر تو را گزین ندارم چه کنم
من قاعدهٔ درد و دوا میشکنم
من کاستهٔ وفای آن مهرویم
من گردانم مطرب گردان خواهم
من گرسنهام نشاط سیری دارم
من مالک ملک لامکانی شدهام
من مهر تو بر تارک افلاک نهم
من نای توام از لب تو مینوشم
من نیز چو تو عاقل و هشیار بدم
من همچو کسی نشسته بر اسب خام
من یک جانم که صد هزار است تنم
مهتاب بلند گشت و ما پست شدیم
میپنداری که از غمانت رستم
میپنداری که من به فرمان خودم
میگوید دف که هان بزن بر رویم
ناساز از آنیم که سازی داریم
نی از پیِ کسب سوی بازار شویم
نی دست که در مصاف خونریز کنم
نی سخرهٔ آسمان پیروزه شوم
هر گه که دل از خلق جدا میبینم
همچون سر زلف تو پریشان توایم
هم خوان توایم و نیز مهمان توایم
هم مستم و هم بادهٔ مستان توام
هم منزلِ عشق و هم رهت میبینم
صفحه ۵۷ از ۸۴