هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
بسیار علاقهها بباید ای جان
پالوده شوی در طلب پالودن
پیموده شدم ز راه تو پیمودن
تا با خودی دوری ارچه هستی با من
تا روی تو قبلهام شد ای جان جهان
توبه کردم ز توبه کردن ای جان
تو شاه دل منی و شاهی میکن
جانم بر آن قوم که جانند ایشان
جانهاست همه جانوران را جز جان
جز بادهٔ لعل لامکان یاد مکن
جز جام جلالت ازل نوش مکن
چون شاه جهان نیست کسی در دو جهان
چندین به تو بر مهر و وفا بستهٔ من
چون آتش میشود عذارش به سخن
چون بنده نهای ندای شاهی میزن
چون جوشش خنب عشق دیدم ز تو من
حرص و حسد و کینه ز دل بیرون کن
چون زرد و نزار دید او رو یک من
خود حال دلی بود پریشانتر از این
در بادهکشی تو خویش را ریشه مکن
در بحر کرم حرص و حسد پیمودن
در پوش سلاح وقت جنگ است ای جان
در چشم منست ابروی همچو کمان
در حضرت توحید پس و پیش مدان
صفحه ۶۱ از ۸۴