هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
علم فقها ز شرع و سنت باشد
عید آمده کز تو عید عیدانه برد
غم را بر او گزیده میباید کرد
غم کیست که گرد دل مردان گردد
فردا که به محشر اندر آید زن و مرد
قاصد پی اینکه بنده خندان نشود
قد الفم ز مشق چون جیم افتاد
قومی به خرابات تو اندر بندند
کاری ز درون جان میباید
کامل صفتی راه فنا میپیمود
گر با دل و دنده هیچ کارم افتد
گر چرخ ترا خدمت پیوست کند
گر خواب ترا خواجه گرفتار کند
گر در طلبی ز چشمه در بر ناید
گر دریا را همه نهنگان گیرند
گر صبر کنم جامعهٔ جان میسوزد
گر صبر کنم دل از غمت تنگ آید
اگر عاشق را فنا و مردن باشد
گر ما نه همه تنور سوزان باشد
گر مرده شود تن بر خود جاش کنند
گر نگریزی ز ما بنازی چه شود
گر هر دو جهان ز خار غم پر باشد
کس از خم چوگان تو گوئی نبرد
کس واقف آن حضرت شاهانه نشد
صفحه ۳۳ از ۸۴