هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
خوش باش که خوش نهاد باشد صوفی
خوش میسازی مرا و خوش میسوزی
خیری بنمودی و ولیکن شری
در بادیهٔ عشق تو کردم سفری
در بیخبری خبر نبودی چه بدی
در چشم منست این زمان ناز کسی
در چشم منی و گرنه بینا کیمی
در خاک اگر رفت تن بیجانی
در دست اجل چو درنهم من پائی
در دل نگذشت کز دلم بگذاری
در دل نگذارمت که افگار شوی
در روزه چو از طبع دمی پاک شوی
در زهد اگر موسی و هارون آئی
در زیر غزلها و نفیر و زاری
در عالم حسن اینت سلطان که توی
در عشق تو خون دیده بارید بسی
در عشق موافقت بود چون جانی
در عشق هر آن که برگزیند چیزی
درویشان را عار بود محتشمی
در هر دو جهان دلبر و یارم تو بسی
دستار نهادهای به مطرب ندهی
دل از می عشق مست میپنداری
دلدار به زیر لب بخواند چیزی
صفحه ۷۸ از ۸۴