هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
طوبی لمن آواه سر فؤاده
فدیتتک یا ستی الناسیه
گر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدی
فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری
ای در طواف ماه تو ماه و سپهر مشتری
ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی میروی
این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبلهای
ای رونق هر گلشنی وی روزن هر خانهای
ای آنک اندر باغ جان آلاجقی برساختی
از دار ملک لم یزل ای شاه سلطان آمدی
من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبری
ای یار اگر نیکو کنی اقبال خود صدتو کنی
ای یوسفِ خوشنام هی! در ره میا بیهمرهی
دزدید جمله رخت ما لولی و لولی زادهای
دامن کشانم میکِشد در بتکده عَیّارهای
ای آفتاب سرکشان با کهکشان آمیختی
آخر مراعاتی بکن مر بیدلان را ساعتی
بانگی عجب از آسمان در میرسد هر ساعتی
ای تو ملول از کار من من تشنهتر هر ساعتی
چون درشوی در باغ دل مانند گل خوشبو شوی
از بامدادان ساغری پر کرد خوش خمارهای
ای شهسوار خاص بک کز عالم جان تاختی
یک ساعت ار دو قبلکی از عقل و جان برخاستی
ای داده جان را لطف تو خوشتر ز مستی حالتی
صفحه ۱۰۲ از ۱۳۵