هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
ای صد هزار خرمنها را بسوخته
باده بده ساقیا عشوه و بادم مده
ساقی جان غیر آن رطل گرانم مده
ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره
ای همه منزل شده از تو ره بیرهه
ایا دلی چو صبا ذوق صبحها دیده
زهی لواء و علم لا اله الا الله
چو آفتاب برآمد ز قعر آب سیاه
که بوده است تو را دوش یار و همخوابه
مقام خلوت و یار و سماع و تو خفته
دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده
چو مست روی توام ای حکیم فرزانه
عجب دلی که به عشق بت است پیوسته
ز لقمهای که بشد دیده تو را پرده
تو دیده گشته و ما را بکرده نادیده
برو برو که به بز لایق است بزغاله
خلاصه دو جهان است آن پری چهره
ای جان ای جان فی ستر الله
خوش بود فرش تن نور دیده
آمد آمد نگار پوشیده
مطرب جانهای دل برده
رخ نفسی بر رخ این مست نه
یا رشاء فدیته من زمن رایته
هل طربا لعاشق وافقه زمانه
صفحه ۱۰۱ از ۱۳۵