هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
من پیش از این میخواستم گفتار خود را مشتری
در دل خیالش زان بود تا تو به هر سو ننگری
دریوزهای دارم ز تو در اقتضای آشتی
ای دل نگویی چون شدی ور عشق روزافزون شدی
بویی ز گردون میرسد با پرسش و دلداریی
عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
برگذری درنگری جز دل خوبان نبری
هم نظری هم خبری هم قمران را قمری
ای دل سرگشته شده در طلبِ یاوهروی
سنگ مزن بر طرف کارگه شیشهگری
عارف گوینده اگر تا به سحر صبر کنی
تو نه چنانی که منم، من نه چنانم که تویی
چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی
طوطی و طوطی بچهای قند به صد ناز خوری
آه چه دیوانه شدم در طلب سلسلهای
هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری
آمدهای که راز من بر همگان بیان کنی
ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیادهای
کعبه طواف میکند بر سر کوی یک بتی
نیست به جز دوام جان ز اهل دلان روایتی
آه خجسته ساعتی که صنما به من رسی
جان به فدای عاشقان خوش هوسی است عاشقی
سوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نی
چشم تو خواب میرود یا که تو ناز میکنی
صفحه ۱۰۳ از ۱۳۵