هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
گر عاشق روی قیصر روم شوی
گر عاشق زار روی تو نیستمی
گر عقل به کوی دوست رهبر نبدی
گر قدر کمال خویش بشناختمی
گر گفتن اسرار تو امکان بودی
گر مجلس انس را به کار آمدمی
گر من مستم ز روی بدکرداری
گر نقل و کباب و بادهٔ ناب خوری
گرنه حذر از غیرت مردان کنمی
گرنه کشش یار مرا یار بدی
گر هیچ نشانه نیست اندر وادی
گر یک نفسی واقف اسرار شوی
گر یک ورق از کتاب ما برخوانی
گفتم به طبیب دارویی فرمایی
گفتم صنما مگر که جانان منی
گفتم صنمی شدی که جان را وطنی
گفتم چونی مها خوشی محزونی
گفتم که دلا تو در بلا افتادی
گفتم که کدامست طریق هستی
گفتند که هست یار را شور وشری
گفتی که تو دیوانه و مجنون خویی
گوهر چه بود به بحر او جز سنگی
گوئی که مگر به باغ رز رشتهامی
کی پست شود آنکه بلندش تو کنی
صفحه ۸۱ از ۸۴