هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
جانا قبول گردان این جست و جوی ما را
خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را
شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را
در جنبش اندرآور زلفِ عبرفشان را
ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا
ای صوفیان عشق بدرید خرقهها
ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا
نام شتر به ترکی چه بود بگو دوا
شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
هر روز بامداد سلام علیکما
آمد بهار خرم آمد نگار ما
سر به گریبان دَرَست صوفی اسرار را
چند گریزی ز ما ؟ چند روی جا به جا ؟
ای همه خوبی تو را پس تو که رایی که را ؟
ای که به هنگامِ درد راحتِ جانی مرا
از جهت ره زدن راه درآرد مرا
ای در ما را زده شمع سرایی درآ
گر نه تهی باشدی بیشتر این جویها
باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا
اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را
اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
درخت اگر متحرک بدی ز جای به جا
من از کجا غم و شادی این جهان ز کجا
روم به حجره خیاط عاشقان فردا
صفحه ۹ از ۱۳۵