هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را
ز بهر غیرت آموخت آدم اسما را
چو اندرآید یارم چه خوش بود به خدا
ز بامداد سعادت سه بوسه داد مرا
مرا تو گوش گرفتی همیکشی به کجا
رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا
کجاست مطرب جان تا ز نعرههای صلا
چه خیره مینگری در رخ من ای برنا
بپخته است خدا بهر صوفیان حلوا
برفت یار من و یادگار ماند مرا
به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا
بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا
ز سوز شوق دل من همیزند عللا
سبکتری تو از آن دم که میرسد ز صبا
چو عشق را تو ندانی بپرس از شبها
کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را
ز جام ساقی باقی چه خوردهای تو دلا
مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا
مبارکی که بود در همه عروسیها
یار ما دلدار ما، عالم اسرار ما
هله ای کیا نفسی بیا
کرانی ندارد بیابان ما
تو جان و جهانی کریما مرا
صفحه ۱۰ از ۱۳۵