هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
اندر طلب دوست همی بشتابم
انگورم و در زیر لگد میگردم
از دوستیت خون جگر را بخورم
ای از تو برون ز خانهها جای دلم
ای بانگ رباب از تو تابی دارم
ای جان و جهان، جان و جهان گم کردم
ای دوست شکارم و شکاری دارم
ای دل چو به هر خسی نشینی چه کنم؟
ای دل ز جهانیان چرا داری بیم؟
ای راحت و آرامگه پیوستم
ای عشق که هستی به یقین معشوقم
ای نرگس پر خواب ربودی خوابم
این گردش را ز جان خود دزدیدم
با تو قصص درد و فغان میگویم
با درد بساز چون دوای تو منم
باز آمدم و برابرت بنشستم
بازآمد و بازآمد ره بگشائیم
با سرکشی عشق اگر سرد آرم
باغی که من از بهار او بشکفتم
بالای سر ار دست زند دو دستم
با ملک غمت چرا تکبر نکنم
بخروشیدم گفت خموشت خواهم
بر بوی تو هر کجا گلی دیدستم
بر بوی وفا دست زنانت باشم
صفحه ۴۹ از ۸۴