هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری
مسلم آمد یار مرا دل افروزی
بیا بیا که تو از نادرات ایّامی
بلندتر شدهست آفتاب انسانی
ایا مربی جان از صداع جان چونی
ز آب تشنه گرفتهست خشم میبینی
بیامدیم دگربار سوی مولایی
تو نور دیده جان یا دو دیده مایی
تو عاشقی چه کسی از کجا رسیدستی
رهید جان دوم از خودی و از هستی
بیا بیا که چو آب حیات درخوردی
به جان تو که بگویی وطن کجا داری
به حق آنک تو جان و جهان جانداری
شبی که دررسد از عشق پیک بیداری
اگر تو همره بلبل ز بهر گلزاری
حرام گشت از این پس فغان و غمخواری
به اهل پرده اسرارها ببر خبری
بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی
اگر دمی بگذاری هوا و نااهلی
هزار جان مقدس فدای سلطانی
نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی
بگو به جان مسافر ز رنجها چونی
از این درخت بدان شاخ و بر نمیبینی
ز بامداد دلم میجهد به سودایی
صفحه ۱۲۹ از ۱۳۵