هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
ربود عقل و دلم را جمال آن عربی
خدایگان جمال و خلاصه خوبی
به عاقبت بپریدی و در نهان رفتی
چه باده بود که در دور از بگه دادی
ز قیل و قال تو گر خلق بو نبردندی
منم که کار ندارم به غیر بیکاری
بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری
خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوری
اگر ز حلقه این عاشقان کران گیری
ز بامداد درآورد دلبرم جامی
چه باک دارد عاشق ز ننگ و بدنامی
نهان شدند معانی ز یار بیمعنی
اگر تو یار نداری، چرا طلب نکنی؟
اگر تو مست شرابی چرا حشر نکنی
به هر دلی که درآیی چو عشق بنشینی
ز بامداد دلم میپرد به سودایی
شدم به سوی چه آب همچو سقایی
رسید ترکم با چهرههای گل وردی
تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری
فرست باده جان را به رسم دلداری
نگاهبان دو دیدهست چشم دلداری
اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری
دلا همای وصالی بپر چرا نپری
به من نگر که به جز من به هر کی درنگری
صفحه ۱۲۸ از ۱۳۵