هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
بیا بیا که شدم در غم تو سودایی
ترش ترش بنشستی بهانه دربستی
بداد پندم استاد عشق ز استادی
ببست خواب مرا جاودانه دلداری
کسی که باده خورد بامداد زین ساقی
برست جان و دلم از خودی و از هستی
پدید گشت یکی آهوی در این وادی
طواف کعبه دل کن اگر دلی داری
ز صبحگاه فتادم به دست سرمستی
فرست بادهٔ جان را به رسم دلداری
میان تیرگی خواب و نور بیداری
به دست هجر تو زارم تو نیز میدانی
کالی تیشبی آپانسو، ای افندی چلبی
جان جان مایی، خوشتر از حلوایی
تو چنین نبودی تو چنین چرایی
تو خدای خویی تو صفات هویی
نه ز عاقلانم که ز من بگیری
عشق تو خواند مرا کز من چه میگذری
در لطف اگر بروی شاه همه چمنی
دلا گر مرا تو ببینی ندانی
پذیرفت این دل ز عشقت خرابی
نگارا! چرا قول دشمن شنیدی؟
نشانت کی جوید که تو بینشانی
اگر چه لطیفی و زیبالقایی
صفحه ۱۳۰ از ۱۳۵