هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود
بیا که ساقی عشق شرابباره رسید
درخت و برگ برآید ز خاک این گوید
به یارکان صفا جز می صفا مدهید
چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد
کسی که عاشق آن رونق چمن باشد
سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند
چو عشق را هوس بوسه و کنار بود
رسید ساقی جان ما خمار خوابآلود
به روحهای مقدس ز من سلام برید
دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
حبیب کعبه جانست اگر نمیدانید
به باغ بلبل از این پس حدیث ما گوید
هزار جان مقدس فدای روی تو باد
ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد
مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
میان باغ گل سرخهای و هو دارد
میان باغ، گل سرخ، های و هو دارد
مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند
صفحه ۳۹ از ۱۳۵