هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند
سخن به نزد سخندان بزرگوار بود
به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود
ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود
ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود
اگر مرا تو نخواهی دلم تو را خواهد
نماز شام چو خورشید در غروب آید
به باغ بلبل از این پس نوای ما گوید
ندا رسید به جانها که چند میپایید
میان باغ، گل سرخ، های و هو دارد
مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد
کسی خراب خرابات و مست میباشد
مرا وصال تو باید صبا چه سود کند
سپاس آن عدمی را که هستِ ما بربود
هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود
ز شمس دین طرب نوبهار بازآید
سپیده دم بدمید و سپیده میساید
فزود آتش من آب را خبر ببرید
سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید
ز جان سوختهام خلق را حذار کنید
هزار جان مقدس فدای روی تو باد
کدام لب که از او بوی جان نمیآید
اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
به حارسان نکوروی من خطاب کنید
صفحه ۴۰ از ۱۳۵