هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
کی باشد من با تو باده به گرو خورده
ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره
بربند دهان از نان کآمد شکر روزه
یا رب چه کس است آن مه یا رب چه کس است آن مه
من بیخود و تو، بیخود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟
ای غایب از این محضر از مات سلام الله
از انبهی ماهی دریا به نهان گشته
دیدم رخ ترسا را با ما چو گل اشکفته
ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده
ای روی تو رویم را چون روی قمر کرده
دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده
امروز بت خندان میبخش کند خنده
ای خاک کف پایت رشک فلکی بوده
مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره
آن یار غریب من آمد به سوی خانه
بیبرگی بستان بین کآمد دی دیوانه
ای دل به کجایی تو آگاه هیی یا نه
هر روز فقیران را هم عید و هم آدینه
ای دل تو بگو هستم چون ماهی بر تابه
روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده
امروز من و باده و آن یار پری زاده
ای بر سر بازاری دستار چنان کرده
ای جنبش هر شاخی از لون دگر میوه
چون عزم سفر کردی فی لطف امان الله
صفحه ۹۷ از ۱۳۵