هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
ماییم و توی و خانه خالی برخیز
مائیم و دمی کوته و سودای دراز
مائیم و هوای یار مه رو شب و روز
مردانه بیا که نیست کار تو مجاز
معشوقهٔ ما کران نگیرد هرگز
من بودم و دوش آن بت بنده نواز
من سیر نگشتهام ز تو یار هنوز
من همتیم کجا بود چون من باز
میگوید مرمرا نگار دلسوز
نی چارهٔ آنکه با تو باشم همراز
هین وقت صبوحست میان شب و روز
یاری خواهی ز یار با یار بساز
یک شب چو ستاره گر نخسبی تا روز
آمد آمد ترش ترش یعنی بس
احوال دلم هر سحر از باد بپرس
از حادثهٔ جهان زاینده مترس
از روز قیامت جهانسوز بترس
ای یوسف جان ز حال یعقوب بپرس
جانا صفت قدم ز ابروت بپرس
چون روبه من شدی تو از شیر مترس
دارد به قدح می حرامی که مپرس
دلدار چنان مشوش آمد که مپرس
رو در صف بندگان ما باش و مترس
رو مرکب عشق را قوی ران و مترس
صفحه ۴۱ از ۸۴