هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
امروز مرا سخت پریشان کردی
امشب برو ای خواب اگر بنشینی
امشب که فتادهای به چنگال رهی
امشب منم و یکی حریف چو منی
اندر دل من مها دلافروز تویی
اندر دو جهان دلبر و جانم تو بسی
اندر ره حق چو چست و چالاک شوی
اندر سرم ار عقل و تمیز است توی
ای آتش بخت سوی گردون رفتی
ای آنکه به کوی یار ما افتادی
ای آنکه تو از دوش بیادم دادی
ای آنکه تو خون عاشقان آشامی
ای آنکه ره گریز میاندیشی
ای آنکه ز حد برون جانافزایی
ای آنکه ز حال بندگان میدانی
ای آنکه ز خاک تیره نطعی سازی
ای آنکه صلیب دار و هم ترسائی
ای آنکه طبیب دردهای مایی
ای آنکه غلام خسرو شیرینی
ای آنکه مرا بستهٔ صد دام کنی
ای آنکه مرا دهر زبان میدانی
ای آنکه نظر به طعنه میاندازی
ای ابر که تو جهان خورشیدانی
ای از تو مرا گوش پرودیده بهی
صفحه ۷۱ از ۸۴