هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
ای چنگ پردههای سپاهانم آرزوست
امروز چرخ را ز مه ما تحیریست
ای مردهای که در تو ز جان هیچ بوی نیست
عاشق آن قند تو جان شکرخای ماست
شاه گشادست رو، دیده شه بین که راست ؟
یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست
هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست
نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست
کار ندارم جز این کارگه و کارم اوست
باز درآمد به بزم مجلسیان دوست دوست
آنک چنان میرود ای عجب او جان کیست
با وی از ایمان و کفر باخبری کافریست
ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
ای غم! اگر مو شوی پیش منت بار نیست
پیش چنین ماهرو گیج شدن واجبست
کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست
ز عشق روی تو روشن دل بنین و بنات
بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداست
بخند بر همه عالم که جای خنده تو راست
ز آفتاب سعادت مرا شراباتست
وجود من به کف یار جز که ساغر نیست
ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست
به حق آن که در این دل به جز ولای تو نیست
صفحه ۲۰ از ۱۳۵