هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست
برات عاشق نو کن رسید روز برات
هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست
هر آنچ دور کند مر تو را ز دوست بدست
سه روز شد که نگارین من دگرگونست
به حق چشم خمار لطیف تابانت
چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات
در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست
اگر تو مست وصالی، رخ تو ترش چراست؟
مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست
جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست
ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست
تو مردی و نظرت در جهان جان نگریست
به شاه نهانی رسیدی که نوشت
اگر مر تو را صلح آهنگ نیست
طرب ای بحر اصل آب حیات
صوفیان آمدند از چپ و راست
فعل نیکان محرض نیکیست
عشق جز دولت و عنایت نیست
قبله امروز جز شهنشه نیست
امشب از چشم و مغز خواب گریخت
اندرآ عیش بیتو شادان نیست
بر شکرت جمع مگسها چراست؟
خیز که امروز جهان آن ماست
صفحه ۲۱ از ۱۳۵