هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
گر ماه شب افروزان روپوش روا دارد
هر کآتش من دارد او خرقه ز من دارد
عاشق به سوی عاشق زنجیر همیدرد
ای دوست! شکر بهتر یا آنک شکر سازد؟
عاشق چو منی باید میسوزد و میسازد
گر دیو و پری حارس باتیغ و سپر باشد
نومید مشو جانا، کاومید پدید آمد
عید آمد و عید آمد وان بخت سعید آمد
شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد
نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
مستان می ما را هم ساقی ما باید
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
برانید برانید که تا بازنمانید
ملولان همه رفتند در خانه ببندید
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد
در خانه نشسته بت عیار که دارد
در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد
بار دگر آن آب به دولاب درآمد
بار دگر آن مست به بازار درآمد
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید؟
صفحه ۲۷ از ۱۳۵