هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
جهان را بدیدم وفایی ندارد
سحر این دل من ز سودا چه میشد
دل من که باشد که تو را نباشد
گفتم که ای جان خود جان چه باشد
دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود
دیده خون گشت و خون نمیخسبد
رسم نو بین که شهریار نهاد
سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
دیدهها شب فراز باید کرد
عشق تو مست و کف زنانم کرد
عاشقانی که باخبر میرند
صوفیان در دمی دو عید کنند
گر تو را بخت یار خواهد بود
آتش افکند در جهان جمشید
خسروانی که فتنهای چینید
عید بر عاشقان مبارک باد
زندگانی صدر عالی باد
شاهدی بین که در زمانه بزاد
مادر عشق طفل عاشق را
شعر من نان مصر را ماند
یوسف آخرزمان خرامان شد
هر کی در ذوقِ عشق دنگ آمد
هین که هنگام صابران آمد
صفحه ۴۱ از ۱۳۵