هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
ما به سلیمان خوشیم دیو و پری گو مباش
خواجه چرا کردهای روی تو بر ما تُرُش
چون بزند گردنم سجده کند گردنش
باز درآمد ز راه بیخود و سرمست دوش
خواجه غلط کردهای در صفت یار خویش
یار درآمد ز باغ بیخود و سرمست دوش
باز درآمد طبیب از در ایوب خویش
جان منست او هی مزنیدش
ز هدهدان تفکر چو دررسید نشانش
تمام اوست که فانی شدست آثارش
ندا رسید به عاشق ز عالم رازش
سری برآر که تا ما رویم بر سر عیش
شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش
شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش
مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش
چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش
مست گشتم ز ذوق دشنامش
توبه من درست نیست خموش
آمد آن خواجه سیماترش
علی الله ای مسلمانان از آن هجران پرآتش
کل عقل بوصلکم مدهش
بیا بیا که توی جان جان جان سماع
صفحه ۵۴ از ۱۳۵