هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
مدارم یک زمان از کار فارغ
امروز روز شادی و امسال سال لاغ
گویند شاه عشق ندارد وفا دروغ
عیسی روح گرسنهست چو زاغ
ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف
ما دو سه مست خلوتی، جمع شدیم این طرف
گر تو تنگ آیی ز ما زوتر برون رو ای حریف
باده نمیبایدم فارغم از درد و صاف
کعبه جانها توی گرد تو آرم طواف
بیا بیا که توی شیر شیر شیر مصاف
ای مونس و غمگسار عاشق
گر خمار آرد صداعی بر سر سودای عشق
ای جهان را دلگشا اقبال عشق
ای ناطق الهی و ای دیده حقایق
باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق
فریفت یار شکربار من مرا به طریق
جان و سر تو که بگو بینفاق
به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک
روان شد اشک یاقوتی ز راه دیدگان اینک
رو رو که نهای عاشق ای زلفک و ای خالک
آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک
هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
بباید عشق را ای دوست دردک
اندرآ با ما نشان ده راستک
صفحه ۵۵ از ۱۳۵