هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
ای ساقی و دستگیر مستان
ما شادتریم یا تو ای جان
ای روی مه تو شاد خندان
ای روی تو نوبهار خندان
بازآمد آستین فشانان
مال است و زر است مکسب تن
وقت آمد توبه را شکستن
ای دوست عتاب را رها کن
ای عربده کرده دوش با من
امروز تو خوشتری و یا من
عقل از کف عشق خورد افیون
ای دشمن عقل و جان شیرین
برخیز و صبوح را برنجان
از ما مرو ای چراغ روشن
دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان
عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن
هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین
نازنینی را رها کن با شهان نازنین
می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان
ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان
مهرهای از جان ربودم بیدهان و بیدهان
من ز گوش او بدزدم حلقه دیگر نهان
می گزید او آستین را شرمگین در آمدن
چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن
صفحه ۸۱ از ۱۳۵