هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
در این دم همدمی آمد خمش کن
ندا آمد به جان از چرخ پروین
دل خون خواره را یک باره بستان
بیا ای مونس جانهای مستان
ز زخم دف کفم بدرید ای جان
چرا منکر شدی ای میر کوران
شنیدی تو که خط آمد ز خاقان
کجا خواهی ز چنگ ما پریدن
اگر تو عاشقی غم را رها کن
تو نقد قلب را از زر برون کن
گر این جا حاضری سر همچنین کن
نتانی آمدن این راه با من
دل معشوق سوزیده است بر من
تو هر جزو جهان را بر گذر بین
تو را پندی دهم ای طالب دین
بیا ساقی می ما را بگردان
به باغ آییم فردا جمله یاران
اگر خواهی مرا می در هوا کن
برو ای دل به سوی دلبر من
برآ بر بام و اکنون ماه نو بین
چو بربندند ناگاهت زنخدان
فرود آ تو ز مرکب بار میبین
عشق است بر آسمان پریدن
دیر آمدهای مرو شتابان
صفحه ۸۰ از ۱۳۵