هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
مجموعه
آنها که شب و روز ترا بر اثرند
آن یار که از طبیب دل برباید
آن یار که عقلها شکارش میشد
آهو بدود چو در پیش سگ بیند
اجری ده ارواحی و سلطان ابد
از آب حیات دوست بیمار نماند
از آتش سودای توام تابی بود
از آتش عشق تو جوانی خیزد
از آتش عشق دوست تفها بزنید
از آتش عشق سردها گرم شود
از آدمیی دمی بجائی ارزد
از تاب تو، بی یار عدو میماند
از خاک کف پات سران حیرانند
از درد چو جان تو به فریاد آید
از دیدن روئیکه ترا دیده بود
از شبنم عشق خاک آدم گل شد
از شربت سودای تو هر جان که مزید
از عشق تو دریا همه شور انگیزد
از عشق دلا ، نه بر زیان خواهی شد
از لشکر صبرم علمی بیش نماند
از لطف تو هیچ بنده نومید نشد
از ما بت عیار گریزان باشد
از نیکی تو طبع بداندیش نماند
از یاد خدای مرد مطلق خیزد
صفحه ۲۲ از ۸۴